تبلیغات
*** پاتوق عکس های خفن - بخاطر تو
 
به بزرگترین گالری عکس ایرانیان خوش آمدید امید است لحظاتی خوبی را در این سایت سپری کنید در ضمن این سایت و تمامی محتویات آن تابع قوانین جمهوری اسلامی می باشد.
 
منوی اصلی
لینکهای سریع

آرشیو ماهیانه
مهر 1390
اسفند 1389
مرداد 1389
تیر 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
شهریور 1388
مرداد 1387
تیر 1387

لیست برچسب های سایت

تابلوی تبلیغات

به خاطر رفاه حال بازدید کننده و احترام به حقوق شما تبلیغات حذف شد


  
بخاطر تو

سلام دوستان گلم به خاطر خیلی حرفهایی که خیلی ها پشت سر دوستاشون میزنن و دم از رفاقت پاک و صادقانه میزنن میخوام یه خاطره تلخ واستون تعریف کنم نمیدونم شاید بخاطر نظر یه دوستی باشه که فکر میکنه منم مثل خیلی ها عقده ای دارم تو دلم یا اینکه خیلی مردم نمیدونم اسمش رو چی بزارم با اجازه خاطره رو تعریف میکنم و نه میخوام کسی دلش بحالم بسوزه یا اینکه حرف و حدیثی پشت سرم باشه نمیدونم کی بوده که همچی حرفی میزنه و یا بگم قسمت من این بوده . تا حالا دیدن تا یه اتفاقی برای کسی میوفته میگن بخیر گذشت قسمت بوده تا حالا فکر کردین اگه این قسمت گفتن رو از ایرانیها بگیریم چی بجاش میگن؟؟؟؟؟؟؟

برای تو که دم از رفاقت میزنی........

اولا بگم یه کسانی میان تو زندگی آدما که خیلی سخت میشه خاطاتش رو از ذهنت پاک کنی فرقی نمیکنه همجنست باشه یا مخالف

 اومدم تا یکی دیگه از خاطره هامو بگم البته این خاطره با تمام خاطره هام فرق داره

یکی از تلخ ترین اتفاق هایی که افتاده واسم. با اینکه خیلی وقت که از این جریان میگذره ولی هنوز

نتونستم فراموشش کنم(خاطرات بعضی از آدما از یاد نمیره) و بفرستمش تو بایگانی افکارم. این مدتم خیلی بیشتر تو ذهنم میومد دلیلشم (شاید تنهایی )

نمیدونم حالا الان واستون تعریف میکنم تا بدونیند جریان از چه قرار بوده.

حتما شما دوست زیاد دارید ولی مطمئنا دوست صمیمی که باهاش خیلی راحت باشین و بتونید درد دل کنید و حرفهایی رو که به خیلیها نمیتونید بزنید به اون بزنید

 زیاد ندارین فوقش یکی یا دوتا این جریان برمیگرده به بهترین دوستم.

دو یا سه سال پیش بود که با یه دختر آشنا شدم اولین دوستیم بود که خیلی اتفاقی پیش اومد اتفاقا تو همین

نت هم بود آشناییمون. (حالا فهمیدم دنیای نت بیشترش برای سرگرمی آدماست)

اولین دوستیم که میدونید تو سن پایین اتفاق میفته و تو اکثر مواقع هم دل بستگی ایجاد میشه و کلا شکلش

با بقعیه دوستیا فرق میکنه اونایی که این اتفاق افتاده واسشون منظور من و خوب میفهمن.

واسه منم از این قاعده مستثنا نبود تقریبا هم سن هم بودیم و خیلی زود با هم صمیمی شدیم.

چند وقتی که از دوستیمون  گذشت اون دانشگاه قبول شد(دختر ها تو سن پائین حرفهایی رو میزنن که وقتی تو جمع میرن تغیر میکنن) و رفت دانشگاه و مشکلات ما از اون به بعد

شروع شد بعد از چند وقت که از رفتن به دانشگاش گذشت خیلی تغییر کرد  جو دانشگاه روش تاثیر گذاشته

بود شاید دلش میخواست با یکی از پسر های دانشگاه دوست بشه به هر حال مدتی به این روال گذشت

و کمی بهتر شده بودیم و من هر روز که میگذشت احساس میکردم احساسم نسبت بهش از روز قبل بیشتر

شده شاید یه حس بچه گانه بود ولی به هر حال دوست داشتن بود در صورتی که حس اون فقط یه عادت

بود این و خودش چندین بار بهم گفته بود و از منم خواسته بود که به این دوستی مثل اون فکر کنم نه

بیشتر ولی من گوشم به این حرفا بدهکار نبود چند ماهی از دوستیمون میگذشت و مشکلی هم با هم نداشتیم

یه روز که باهم داشتیم صحبت میکردیم از حرفاش فهمیدم که میگه بهتره دوستیمون تموم بشه و خسته شده

از این وضع از اونجایی هم که من آدم مغروری هستم تو این موارد گفتم باشه تموم میکنیم خودش جا خورده

بود اصلا انتظار نداشت که من به این شکل برخورد کنم خودش همون موقع پشیمون شد و عذر خواهی

کرد و گفت که به شوخی گفته ولی من میدونستم که جدی گفت و حرف دلش بوده و همون شب از هم

خداحافظی کردیم و دوستیمون تموم شد.

بعد از اون شب چون تنهایی خیلی بهم فشار میاورد با بهترین دوستم مجتبی اکثر اوقات باهم بودیم و باشگاه میرفتیم و از جیک و پوک هم با خبر بودیم  

اونم از همه چی من خبر داشت سعی میکرد تنهام نزاره.

شاید بیشتر از ۱۰ بار خواستم تو اون مدت بهش تلفن بزنم و دوستیمون رو دوباره ادامه بدیم ولی غرورم

نمیذاشت تقریبا دو هفته بعد از تموم کردنم خودش باهام تماس گرفت خیلی جالب بود وقتی شمارش رو

گوشیم افتاد خیلی خوشحال شدم باهم ۱۵ دقیقه ای حرف زذیم که او ۱۰ دقیقش در حال فرستادن مسیج

بود و تقریبا تو اون چند دقیقه ۵ یا ۶ تا مسیج اومد واسش وقتی ازش پرسیدم کیه گفت یه دوست جدید ازم سوالات رو میخواد

وقتی ازش پرسیدم پسر یا دختر هیچ حرفی نزد منم قطع کردم و یه حس تنفر بهم دست داد نسبت بهش

و دیگه هیچوقت بهش تل نزدم ولی هنوز دوسش داشتم خودم هم نمیدونم چرا.

از اون شب به بعد حالم خیلی بدتر شد فکر میکردم یه آدم چقدر میتونه پست باشه که این کارو کنه.

روزا میگذشتن و هر وقت دلم میگرفت با مجتبی حرف میزدم مجتبی رو خیلی دوس داشتم مثل داداشم بود.

دو ماهی گذشته بود از اون جریان و حال من تقریبا خوب شده بود ولی هنوز دوسش داشتم اونو و هیچوقت

از یادم نمیرفت.

یه روز یکی از دوستان مشترک من و مجتبی تلفن زد بهم و کلی با هم حرف زدیم یهو گفت اگه چیزی بهت

بگم بین خودمون میمونه منم از دنیا بی خبر گفتم معلومه چرا که نه گفت که مجتبی با .... (همون دختر که

من باهاش دوست بودم) ریخته رو هم و الان تقریبا دو ماه که باهم هستن از اونجایی که این دوست ما

خیلی چرت و پرت میگه فکر کردم میخواد اذیت کنه گفتم باشه عیب نداره.

بعد تلفن زدم مجتبی و از خودش پرسیدم اخلاقیم که مجتبی داره این که دروغ نمیگه هیچوقت یا یه حرف و

نمیزنه یا اگه بگه حتما راستش و میگه. بهش گفتم مجتبی فلانی گفته که تو با ..... آره؟ گفت آره اینو که

گفت دیگه نفهمیدم چی شد همینطور اشک از چشمام میومد اونم منی که خیلی کم گریه میکنم  مجتبی پشت

سر هم تل میزد به خونه ولی جوابش رو ندادم تا اومد دم خونمون با هم ۲ ساعتی  حرف زدیم و کل

ماجرارو برام تعریف کرد و گفت که اون موقع که من با ..... تموم کردم .... بهش مسیج میداده که حال من

و از اون بپرسه و بعد از یکی دو هفته ...... به مجتبی پیشنهاد دوستی میده و مجتبی هم قبول میکنه ولی

بعد مجتبی خیلی پشیمون میشه از کارش و میخواد که تموم کنه ولی این بار ..... بوده که به مجتبی دل

میبنده و قرار میزارن که اگه روزی من فهمیدم اون روز آخرین روز دوستیشون باشه.

وقتی دیدم مجتبی انقدر شهامت داشت که همرو صادقانه گفت چون خیلی دوسش داشتم همون شب بخشیدمش

و فقط مونده بود ...... میخواستم یه جوری حالش رو بگیرم اون شب بهش تلفن زدم و کلی تهدیدش کردم

ولی اون بر عکس مجتبی میخواست همه کارارو بندازه گردن مجتبی از این کار بیشتر حرصم میگرفت

به هر حال اون شب تا صبح فکر کردم و بیخیال انتقام از .... شدم و صبحش بهش تلفن زدم و بخاطره حرفای

شب ازش معذرت خواهی کردم و با هم صحبت کردیم فهمیدم ..... خیلی مجتبی رو دوس داره بخاطره همین

از مجتبی خواستم که باهاش تموم نکنه و به دوستیشون ادامه بدن. اونا هم چند ماهی با هم بودن و بعدش

با هم تموم کردن.

خوب اینم یکی از تلخ ترین خاطره های من بود شایدم تلخ ترینش به هر حال من هنوزم بهترین دوستم

مجتبی و هنوزم مثل برادرم میمونه و فقط از اون جریان یه خاطره تلخ باقی مونده.

خوب دوستان خوبم دفعه بعد که آپ کنم حتما یه آپ شاد میکنم تا وبم از این حال و هوا در بیاد.

پ ن1:دوستان یا به کسی دل نبندین یا اگه میبندین تا جایی بمونین که به نفع هر دوتاتونه

پ ن2:با کسی رابطه بر قرار کنید که بعد از چند وقط دلزده نشین هر چند که دوستی واقعی خسته کننده نیست

پ ن3:خاطات خوش بجا بزارید یا مرد مردونه همون اول بگید من از تو خوشم نمیاد میخوام تموم کنم

پ ن 4:سعی کنید نفر بعدی که انتخاب میکنی دوست یا نزدیک ترین کس به اولی نباشه

تا بدرودی دیگر خداحافظ.



منبع:
http://hosseinkasra2.mihanblog.com

منبع:
http://myfapic.mihanblog.com



به اشتراک بگذارید : .
تاریخ ارسالجمعه 6 فروردین 1389 نظرات :  بیان انتقادات و پیشنهادات

لینک باکس
آمار و اطلاعات

مجموع بازدیدها: آخرین بازدید:
آخرین بروز رسانی:

اطلاعات سایت:
پست ها:
نظرات:

نویسندگان :
(118)

مطالب گذشته
کاریکاتور مستر بین
عکس جالب
زیبایی یک پرنده
درخواست مهم جامعه حمایت از زنان
اگهی ترحیم انجلینا جولی
اموزش اسان قرار دادن اپلود(قرار دادن عکس)دز اینترنت
دو عکس کمی متفاوت از بازیگر مشهور ایرانی
بهترین کاریکاتور در امریکا
سوتی صدا و سیما:
نگاه نا عادلانه یک بیگانه
بدون شرح
نقاشی روی چهره
حضور ستارگان هالیوود در ایران
عکس های فیلم مجموعه دروغ ها با بازی گلشیفته فرهانی
عکس جالب هنری

عضویت
آیا دوست دارید جدید ترین وزیبا ترین عکس ها هر روز برای شما ایمیل شود؟؟؟ مشترک وب ما شوید
برای این کار ابتدا ایمیل خود را در این قسمت وارد و روی گزینه عضویت کلیک کنید سپس جهت فعال سازی یک ایمیل برای شما ارسال خواهد شد

ایمیل خود را وارد کنید

Delivered by FeedBurner


دیگر آدرس های ورودی
:: www.patogaks.co.cc

لینک باکس
دایرکتوری وبلاگ های ایرانی
  • اموزش اپلود عکس به ساده ترین روش
    وبلاگ خاطرات رونیک
    ◄دوستدار ائمه اطهار و امام زمان(عج)
    ◄$ $ $ حضور لبخند ها $ $ $
    ◄دنیای موبایل
    ◄زیبایی تبسم تو
    ◄فقط آنجلینا جولی
    ◄نفیر صبا
    ◄ارمان شهر
    ◄◄اپلود عکس برای همیشه بدون محدودیت
    همه لینکها ارسال لینک

  • پشتیبان
    وضعیت یاهو

     

    صفحه اصلی |  تماس با ما |  پست الکترونیک |  اضافه به علاقه مندی ها |  دانلود نرم افزار